|
تيشه اي بايد تن سنگين رقيب با همه خصم و حسادت در هم شكند. عنفوان شب پيش محبوبم، ماه سخت مشغول تنعم من درمانده، نگاه. پاسي از شب كه گذشت بستري بنهادم تا در آغوشش گيرم همه آمال شب و روز تحقق بخشم سر به بالين كه نهادم... اي دريغ و اي درد گرم عشقبازي بود در بر ديوار دگر. تيشه اي بايد. + نوشته شده در 86/08/29 23:40 توسط سولماز |
ماه نصفه نيمه، تأييد ملائكه، پرواز تا ستاره شدن، چو شمع در آسمان سوختن. ماه به نيمه رسيده، سال از نيمه گذشته، من در آغازم. + نوشته شده در 86/08/27 23:30 توسط سولماز |
وقتي حتي كلامي از تو به عرش مي برد مرا، چه مي توانم كنم! لحظه اي كه با تو تلفني حرف مي زنم، مي خندم بيشمار، سراپا گوش مي شوم، پاهايم از زمين جدا مي شوند، آرامم مي رود... و تو هيچ كدام اينها را نمي تواني بيني! دوستت دارم بيشمار متعلقم. قلب، روح، فكر، خاطره... + نوشته شده در 86/08/22 14:24 توسط سولماز |
صندوقچه عشقي در قلبي؛ كليد آن در دستي؛ دست ، اسير مشتي؛ مشت ، گرفتار قلب سردي. شراب مي آورم براي قلب، بوسه اي براي مشت، براي دست، اميدي براي قلب. صندوقچه تاب بياور + نوشته شده در 86/08/21 20:26 توسط سولماز |
لعنت به عشق لعنت به عادت لعنت به حسرت لعنت به محبت داغم. داغم از اين حسرت بي دلداري. از چشمهايي روشني كه به جاي دستهاي من آمد.از نگاههايي كه خيره بر من نگريست و هر بار غمي در وجودم آوار كرد يا كه نه هر بار غمي را از زير آوار قلبم بيرون كشيد. چه را مي نگري سمن رخ؟ درد مرا؟ ناتواني مرا در برابر قدرت خويش؟ اشكهاي مرا در برابر طپش هاي قلب خويش؟ آري اين منم گِل فروريخته اي در برابر سرو قامت تو. خاك شدم تا در پاي تو ريخت مرا. چه گويم؟ چه مي توانم بگويم؟ محبت من بر او راضي ام نمي كند كلامي، شكوه اي. آ.......ه، آ....ه. دريغ، درد، دريغ، درد. فرياد. فرياد از اين دل به خنجر خو گرفته. خوشا به حالت؛ تو قلبت مي لرزد، من دستهايم. تو سرو قامتي و از من تنها خاكستر باقي مانده. تو در دل مي سوزي و من نيز همه وجودم مي سوزد. تو سوي او رواني و من در فرار از نگاهش دوان. اي كاش من جاي... خدايا. خدايا. خدايا. خدايا. من چه ام؟ عاشقم؟ ديوانه ام؟ يا احمقانه تنها به جسمي خو گرفته ام؟ من چه ام؟ من چه ام؟ كسي نيست در اين عالم كه به من بگويد من چه ام؟ خسته ام. خسته. از اين همه سرگرداني. از اين آوارگي روح بي گنهام. اي كاش مي توانستم انگشت در حلقم كنم و همه ات را بالا بياورم. آنوقت هم تو راحت بودي، هم من. هم تو. هم من. هم تو. هم من.هم تو. هم من. هم تو. هم من. + نوشته شده در 86/08/12 16:20 توسط سولماز |
|
| ||||||